چشمهای خرابه روشن شد،السلام علیک سر،بابا می پرد پلک زخمیم از شوق،ذوق کرده است این قدر بابا در فضای سیاه دلتنگی،چشمهایم سفید شد از داغ سوختم،ساختم بدون تو،خشک شد چشم من به در بابا این سفر را چگونه طی کردی؟،با شتاب آمدی تنت جا ماند گاه با پای نیزه می رفتی،گاه گاهی به پای سر بابا از نگاهم گدازه می ریزد،اشک نه خون تازه می ریزد سینه آتشفشانی از داغ است،دخترت کوه خون جگر بابا گوشه ی این قفس گرفتارم،شور پرواز در سرم دارم تکه ای آسمان اگر باشد،قدر یک مشت بال و پر بابا شعله ور شد کبوتر بوسه،سوخته شاخه ی لبان تو خیزران از لبان شیرینت،قند دزدیده هیئت شیفتگان امام حسین(ع) شرق اصفهان...
ما را در سایت هیئت شیفتگان امام حسین(ع) شرق اصفهان دنبال میکنید
برچسب: اشعار سید مسیح شاهچراغی, نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 19:37